حسن حسن زاده آملى
302
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
اين بود دليل بابا افضل ( قدّس سرّه ) در اتّحاد مدرك به مدرك . و اين دليل وجيز بسيار وزين و سنگين است . ترجمهء برهان جناب افضل به فارسى اينكه : « در ادراك ناچار رسيدن مدرك به ذات مدرك است ، و اين رسيدن يا به سبب خروج مدرك از ذات خود است تا به مدرك برسد ؛ و يا ادخال مدرك است مدرك را در ذات خود . صورت نخستين كه خروج شىء از ذات خود باشد محال است . و همچنين صورت دوم كه دخول شىء در ذات ديگرى باشد . جز اينكه مدرك با مدرك متّحد شود و به صورت او متصوّر گردد » . در توضيح اين برهان گوييم كه : بديهى است نفس از جهل به علم مىرود يعنى نفس پيش از آنكه آن علم را كسب كند قوهء كسب آن و استعداد تحصيل آن را دارد و چون قوه به فعليّت رسيد بدان نائل مىشود و دانا مىگردد . پس علم براى او حاصل شده است و گرنه بايد در دو حال قوه و فعل يكسان باشد . و معنى اينكه علم براى او حاصل شده است اين است كه خود علم شده است و از مرتبهاى به مرتبهء ديگر اشتداد يافته است و ارتقاء نموده است . سخن پيش مىآيد كه نفس چگونه از قوه به فعليّت مىرسد و عين وجود علم مىگردد ؟ مىدانيم كه علم ، وجود بالفعل نورى مجرد از مادّه است و آن را وضع و جهت نيست و نفس ناطقه نيز از مادّه به تجرد مىرسد كه از موجودات نورى ماوراى طبيعت و مجرد از مادّه مىگردد اگرچه با عنوان نفس تعلّق به بدن مادّى دارد . النّفس فى الحدوث جسمانيّة * و فى البقا تكون روحانيّة بلكه نفس ناطقهء انسانى را فوق تجرد است چنان كه فوق جوهر است و خارج از مقولات است زيرا علاوه بر اينكه مجرد از مادّه است مجرد از ماهيّت هم هست كه وجود محض و ظل حق است ، لذا آن را در كمال حدى نيست تا در آن حد واقف شود بلكه در غايات كه همان كمالات انسانى است درجه درجه تبدل ذاتى و اشتداد وجودى مىيابد تا فانى در غاية الغايات مىگردد . و انّها بحت وجود ظلّ حقّ * عندى و ذا فوق التّجرّد انطلق